تابوت امام را بر بالای یک داربست و در محفظه مخصوص گذاشته بودند، امواج خروشان مردم داغدار، دستهدسته میآمدند و با امام خود وداع میکردند.
من که تازه از مرزهای عراق و از کرمانشاه به تهران برگشته بودم، برای ادای نماز، یک سر تابوت امام را از محفظه شیشهای گرفتم و با کمک یکی از دوستان که احتمالاً آقای انصاری بود، به جایگاه نماز بردیم تا حضرت آیتالله العظمی گلپایگانی نماز را بخوانند.
سپس جنازه مطهر امام را با بالگرد به سمت محل مرقد بردند و من با ماشین احمد آقا راهی بهشتزهرا شدم، شرایط دشواری بود و کنترل از دستم خارجشده بود. مدام اشک میریختم، احمد آقا که تلاش میکرد خونسردیاش را حفظ کند، مرا دلداری میداد.
برچسب:
نویسنده: استخدام کار