چند
دقیقه بعد آن زن در حالی که عنوان می کرد گوشی تلفن همراهش شارژ ندارد از
من خواست تا گوشی تلفنم را برای یک تماس ضروری در اختیارش بگذارم. بدون آن
که سخنی بگویم گوشی ام را به او دادم اما او بدون آن که با تلفن صحبت کند
گوشی ام را برگرداند و گفت شماره ناآشناست. جواب نمی دهد! پس از آن هم از
من خداحافظی کرد و رفت. از آن روز به بعد هر روز پیامک های عاشقانه زیادی
برایم ارسال می شد تا این که با همان شماره تماس گرفتم و متوجه شدم او همان
زنی است که در پارک کنارم نشسته بود. بدین ترتیب رابطه من و شراره شکل
گرفت. به او گفتم به دنبال همدمی برای تنهایی هایم هستم. شراره هم با
خوشحالی عنوان کرد من هم مدت هاست که از تنهایی رنج می برم. خلاصه او را به
عقد موقت خودم درآوردم تا راحت تر با یکدیگر در ارتباط باشیم. در
چند ماه اول زندگی او چنان از عشق و علاقه نسبت به من سخن می گفت که انگار
من فرشته نجات او هستم. او با چرب زبانی وادارم می کرد سرویس های طلا و
هدایای گرانقیمت برایش بخرم. اما مدتی بعد ادعا کرد باردار است و من باید
مبالغ زیادی را برای تأمین آینده فرزندش به حساب او واریز کنم. حیرت زده
بودم ولی برای حفظ آبرویم مجبور شدم به خواسته هایش تن بدهم چرا که شراره
اصرار می کرد باید او را به عقد دائم دربیاورم. وقتی با این بهانه پول
زیادی از من گرفت، روزی به طور پنهانی به خارج از کشور رفت و دیگر بازنگشت
تا این که چند روز قبل مأموران انتظامی مرا به خاطر صدور چک های بلامحل به
مبلغ 800 میلیون تومان دستگیر کردند. تازه فهمیدم او با سرقت دسته چک من
صدها میلیون تومان چک بلامحل کشیده است.
برچسب:
نویسنده: استخدام کار
ارسال نظر