پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران ، بهائیان همواره در عرصه های حقوق بشری یکی از سوژه های تبلیغاتی دنیای غرب علیه جمهوری اسلامی بوده اند گویا این جماعت ،مظلومان و ساکتان تاریخ ایران بوده و در حق انها ظلمی بزرگ رقم خورده است شاید تاکنون فکر می کردید بهائیت ، یکی از فرقه های انحرافی است و توسط کانونهای استعماری ایجاد شده است .
سرسپردگی این دین ساختگی و انحرافی جای سوال و شک ندارد اما آنچه کمتر مورد بررسی و توجه قرار گرفته است اعمال شنیع این فرقه در قالب ترور ، آدمکشی ، قتل و کشتار بوده است . در این گزارش مروری بر اعمال تروریستی این گروه خواهیم داشت.
« فرقه شیخیه » ریشه اصلی بهائیت
ریشه اصلی بهائیت را باید در فرقه ای با نام « شیخیه » جست و جو کرد این فرقه توسط فردی با نام شیخ احمد احسائی پایه گذاری شد.
شیخ احمد ، در سال ۱۱۷۵ ه.ق و به قولی ۱۱۶۶ ه.ق در آبادی احساء واقع در کشور عربستان کنونی بدنیا آمد ، پس از تحصیلات اولیه با فرقه صوفیه رابطه پیدا کرد و کم کم روحیه صوفیه گر ی در او پیدا شد .
او بر اساس پیشینه فکری صوفی منشی در عین حال که شیعه بوداعتقاد بر ۴ اصل داشت که عبارت بودند از:
1- خدا ۲- پیامبر ۳- امام ۴- باب امام (واسطه بین امام ومردم) او مدعی شد که من نائب و باب خاص امام زمان هستم و در اواخر عمر یکی از شاگردانش به نام سید کاظم رشتی را جانشین خود معرفی کرد.

یکی از مدعیان جانشینی سید کاظم رشتی، علی محمد شیرازی معروف به سید باب بود او در روز اول محرم ۱۲۳۵ ه.ق در شیراز متولد شد . پدرش در سن کودکی او از دنیا رفت و او تحت کفالت مادرش فاطمه بگم و دایی خود سید علی درآمد.او توسط دایی اش در سن کودکی به مکتب شیخ محمد عابد که او نیز شیخی مسلک بود فرستاده شد ولی پیروان باب برخلاف مدارک بسیار زیادی اصرار دارند او را درس نخوانده و اُمّی قلمداد کنند. او در سن ۱۹ سالگی همراه دایی اش به بوشهر و از آنجا عازم کربلا شدو در کلاس درس سید کاظم رشتی شرکت نمود بعداز مدتی به شیراز بازگشت و در شب جمعه ۵ جمادی الاول ۱۲۶۰ ه.ق در ۲۵ سالگی ادعای بابیت کرد ، که اين زمان بعنوان مبداء تاريخ بابيان موسوم به «تاريخ بديع» شمرده ميشود، و در 27 شعبان 1266/ 9 ژوئيه 1850 به قتل رسيد.


علی محمد شیرازی بنیانگذار فرقه ضاله بابیت
شورشهاي بابيان اوّليه در نخستين سال سلطنت ناصرالدين شاه و صدارت ميرزا تقي خان اميرکبير، خوشنامترين وزير تاريخ معاصر ايران، در کنار شورشهاي بزرگ و کوچک محلي که اندکي پيش يا پس از مرگ محمد شاه ( ششم شوال 1264/ 4 سپتامبر 1848 ) سراسر ايران را فراگرفت، و بزرگترينشان شورش محمدحسن خان سالار در خراسان بود، بخشي از سناريوي ايجاد آشوب در ايران با هدف متزلزل کردن حکومت مرکزي بود.

محل تیرباران باب در تبریز

مرگ باب باعث دعوای میان دو تن از مدعیان جانشینی او شد ، این اختلاف میان به درگیری های خونین دو مدعی انجامید ، یکی از آنان ميرزا حسينعلي نوري و دیگری برادر او ، ميرزا يحيي صبح ازل بود.
علی محمد باب طبق وصیتش میرزا یحیی معروف به صبح ازل را جانشین خود قرار داده و وظیفه تکمیل کتاب بیان را به او محوّل کرده بود.میرزا یحیی و حسینعلی بهاء دو برادر بودند و پس از اعدام باب حسینعلی تا مدت ها خود را از پیروان میرزا یحیی می دانست تا اینکه در مدت اقامت در ادرنه اختلافاتی میان دو برادر بوجود آمد و آتش کدورت بین آنها شعله ور شد و سرچشمه این اختلافات چیزی نبود جز ریاست. بالاخره در سال چهارم اقامت در ادرنه در سال ۱۲۸۹ ه.ق حسینعلی بها ادعای جانشینی باب را کرد و همین منجر به جدایی و دو دستگی دو برادر و پیروان آنها شد.پیروان میرزا یحیی (صبح ازل) به ازلیه و پیروان حسینعلی بهاء به بهائیه نامیده شدند.

یحیی صبح ازل بنیانگذار شاخه ازلی در بابیت

آدمکشی ، قتل ، ترور و قساوت را از اولين روزهاي پيدايش بابيگري در ميان اعضاي اين فرقه ميتوان ديد. بهنوشته فريدون آدميت، بابيها در جريان شورشهاي خود در دوران ناصري، با مردم و نيروهاي دولتي رفتاري سبعانه داشتند و «اسيران جنگي» را «دست و پا ميبريدند و به آتش ميسوختند.» قساوت و سبعيت فوقالذکر را در ماجراي قتل شهيد ثالث (حاج ملا محمد تقي برغاني، 17 ذيقعده 1263ق.)، عمو و پدر همسر قرةالعين، نيز بهروشني ميتوان مشاهده کرد.
قتل های انجام شده توسط بهاییان را می توان به پنج گروه ميتوان تقسيم کرد: اوّل، قتلهاي سياسي؛ دوّم، قتل برخي شخصيتهاي مسلمان که تداوم حيات ايشان براي بهائيت مضر بود؛ سوم، قتل بابيان مخالف دستگاه ميرزا حسينعلي نوري (بهطور عمده ازليها)؛ چهارم، قتل بهائياني که از برخي اسرار مطلع بودند يا به دلايلي تداوم حيات ايشان مصلحت نبود؛ پنجم، قتل بنا به اغراض شخصي سران فرقه بهائي.
تروريسم سياسي
تروريسم سياسي در تاريخ معاصر ايران از اواسط دهه 1840 م./ 1260 ق. با بابيگري آغاز شد و چنان با بابيگري پيوند خورد که در دوران متأخر قاجار نام «بابي» و «تروريست» مترادف بود. ميدانيم که بابيها ترور اميرکبير را طراحي کردند و در 28 شوال 1268 ق./ 15 اوت 1852 م. به ترور نافرجام ناصرالدين شاه دست زدند که به دستگيري گروهي از ايشان انجاميد. از آن پس اين رويه در ايران تداوم يافت و بهويژه در دوران انقلاب مشروطه و پس از آن اوج گرفت.
فعاليتهاي تروريستي دوران انقلاب مشروطه و پس از آن با نام سردار محيي (عبدالحسين خان معزالسلطان)، احسانالله خان دوستدار، اسدالله خان ابوالفتحزاده، ابراهيم خان منشيزاده و محمد نظر خان مشکاتالممالک در پيوند است .

عبدالحسين خان معزالسلطان (سردار محيي) و ميرزا عليمحمد خان تربيت

ابراهیم حکیمی (حکیم الملک)
از ذيقعده 1323 ق. اين فعاليت با عضويت اسدالله خان ابوالفتحزاده و برادرش سيفالله خان و ابراهيم خان منشيزاده در «انجمن مخفي دوّم» تداوم يافت. در اين انجمن سيد محمدصادق طباطبايي (پسر آيتالله سيد محمد طباطبايي)، ناظمالاسلام کرماني و آقا سيد قريش (از اعضاي بيت سيد محمد طباطبايي) و شيخ مهدي (پسر آيتالله شيخ فضلالله نوري) عضويت داشتند.
در همين زمان گرايشهاي تروريستي برخي از اعضاي اين انجمن کاملاً مشهود بود. براي مثال، در يکي از جلسات انجمن مسئله قتل آيت الله سيد عبدالله بهبهاني مطرح شد که با مخالفت سيد محمد صادق طباطبايي مواجه گرديد. اندکي بعد، ارباب جمشيد جمشيديان (دوست صميمي و محرم اردشير ريپورتر) به عضويت اين انجمن درآمد.

آیت الله سید عبدالله بهبهانی

کريم دوانگر
عامل ترور نافرجام شيخ فضل الله نوري پس از بازداشت

شیخ فضل الله نوری و سید عبدالله بهبهانی
دو تن از علمای اسلام که بهائیان مورد ترور قرار دادند

در شوال 1268 سوءقصد بابیان به جان ناصر الدین شاه با تیر اندازی دو تن از بابیان پیش آمد ولی نا کام ماند و به دنبال آن دستگیری عوامل این سوءقصد توسط حکومت مرکزی با جدیت پیگیری شد وتحقیقات حکومتی بر اساس قرائن و شواهد نشان داد که میرزا حسینعلی نوری (بهاءاله) در طراحی و انجام این سوءقصد نقش محوری داشته لذا برای دستگیری او اقدام شد.
اگرچه میرزا و منابع بهائی منکر شدند ولی قرائن بسیاری ، موید این نقش بوده و منابع بابی از جمله عزیه خانم نوری خواهر میرزا حسینعلی نوری در" تنبیه النائمین " این نسبت را تایید کرده اند.

ناصرالدین شاه قاجار
میرزا ،جوان بابی پر شوری به نام محمد صادق تبریزی را به این کار می گمارد و به قول عزیه به قربانگاه می فرستد. پس از عدم توفیق میرزا در نقشه ترور حدود هشتاد تن از بابیه کشته و تعداد کثیری بی خانمان و فراری می گردند و بعد هم ، حسینعلی بها منکر اصل کار توسط خودمی شود . عزیه در نتیجه گیری از این موضوع خطاب به عبدالبها می گوید: "این اول بذر نفاق و فتنه بود که جناب ابوی کاشتند و پس از اشتعال نائره فساد، حاشا کرده به گردن دیگران گذاشتند.
قتل میرزا اسدالله بیان
یکی از اولین قتلهای سران بهائیت قتل میرزا اسدالله دیان است. میرزا اسدالله دیان کاتب بیان و سایر مکتوبات علیمحمد باب و از بابیان «حروف حی» بود و بسیاری از اسرار پیدایش بابیگری را میدانست. او بهدستور میرزا حسینعلی بهاء به قتل رسید. میرزا آقاخان کرمانی (بابی ازلی و داماد میرزا یحیی صبحازل) مینویسد: میرزا حسینعلی چون میرزا اسدالله دیان را « مخل خود یافت، میرزا محمد مازندرانی پیشخدمت خود را فرستاده او را مقتول ساخت.»
نصیر بغدادی آدمکش حرفه ای

ادوارد براون نویسنده کتابهای مختلف درباره تاریخ ایران
قتل حاج شيخ زکريا نصيرالاسلام
حاج شيخ زکريا انصاري دارابي، ملقب به نصيرالاسلام، فرزند حاج شيخ عبدالرحمان انصاري و وي فرزند شيخ ابوعلي و ايشان از فرزندان شيخ عبدالصمد انصاري و او فرزند شيخ بها الدين انصاري مي باشد . پس از دو حلقه نسب او به عماد انصاري و وي به كمال الدين انصاري مي رسد كمال الدين انصاري از فرزندان يكي از صحابه معروف پيامبر گرامي اسلام يعني جابر بن عبدالله انصاري است.
ایشان از سران مجاهديني بود که به فتواي حاج سيد عبدالحسين مجتهد لاري به جهاد عليه استعمار انگليس و عوامل داخلي ايشان دست زد و در اين زمينه سهمي بزرگ داشت. ایشان از شاگردان آخوند ملا محمدکاظم خراساني و شيخ عبدالله مازندراني و حاجي ميرزا حسين تهراني (نجل خليل) و حاج سيد عبدالحسين مجتهد لاري بود و، بهنوشته رکنزاده آدميت، «در شهرستانهاي داراب و فسا و لار و نيريز عليه مستبدين قيام مسلحانه کرد و به نشر افکار آزاديخواهي و استحکام مباني مشروطه ايران کوشيد» و در رکاب مجتهد لاري جهاد کرد. مساعي وي چنان ارجمند بود که آخوند خراساني «يک حلقه انگشتري فيروزه و اجازه مجاهده در راه آزادي براي او فرستاده و او را در اجازهنامه نصيرالاسلام خواند.»

مقبره نصیرالاسلام از شهدای مبارزه با بهائیت در روستای نوایگان داراب
1-مبارزه با انحرافات اعتقادي و مقابله با هر نوع تفكر ضد ديني از جمله جنگ و مبارزه با فرقه ضاله بهائيت .
2-مبارزه با انحرافات و كجرويهاي اجتماعي از جمله مبارزه با قوام الملك ظالم و برخي از خوانين منطقه .
نسبت به مبارزه با گروه اول لازم است بدانيم كه در آن زمان در بعضي از مناطق استان فارس پيروان فرقه گمراه بهائيت وجود داشتند من جمله در : 1- نواحي آباده 2- شهرستان سروستان 3- شهرستان نيريز
مرحوم شيخ زكريا پس از اطلاع از وجود اين عده در شهرستان نيريز با عده اي از ياران خود به آنجا مسافرت نمود و پس از تلاش بسيار زياد جهت ارشاد و راهنمايي آنان جهت توبه، از آن عده درخواست نمود كه حاضر است با آنها به مناظره و بحث علمي – اعتقادي بپردازد اما آنان به هيچ وجه راضي به اين كار نشده و مخالفت نمودند.در نتيجه اين اختلافات و در گيريها 28 نفر از سران لجباز آنان به دست شيخ ذكريا به هلاكت رسيدند . مبارزه با اين عده تا آخرين لحظات عمرش ادامه داشت.
رکنزاده آدميت درباره شهادت این شیخ مینویسد:
«اين است که نصيرالاسلام با گروهي از تفنگچيان مجاهد در راه تعقيب و تنکيل ستمپيشگان بيآزرم و فرقه بهائي، که در شهر نيريز جمعيت و نفوسي داشتند، بيش از پيش کوشيد و آنها هم در پي انتهاز فرصت بودند تا او را از ميان بردارند و همين که فرصت بهدست آمد دو نفر از تفنگچيان او را، که يوسف و جعفرقلي نام داشتند، بهوسيله تطميع و تحميق وادار به قتل او کردند. و در ماه رجب سال 1331 ق. پس از فراغت از غسل روز جمعه هنگام خروج از گرمابه... بهوسيله شليک سه تير تفنگ شهيدش کردند. و آن وقت 52 سال داشت. »
قتل سيد ابوالحسن کلانتر سيرجان
قتل سيد ابوالحسن کلانتر سيرجان (1324ق) از قتلهاي جنجالي بهائيان است. بهائيان به تحريک مخالفين سيد ابوالحسن کلانتر (اسفنديارخان رئيس طايفه بوچاقچي، شاهزاده حاج داراب ميرزا از مالکين محل و سيد حسين قوامالتجار از متنفذين سيرجان) پرداختند و در نتيجه در جريان يک ميهماني کلانتر سيرجان در تاريکي شب به قتل رسيد. اين ماجرا به شورش مردم سيرجان عليه بهائيان انجاميد و مردم، که منابع بهائي ايشان را «چند هزار نفر عوام کالانعام» ميخوانند، سيد يحيي سيرجاني (بهائي عامل قتل کلانتر) را کشتند.
قتل محمد فخار
قتل محمد فخار نيز از قتلهايي است که سروصداي فراوان به پا کرد. بهائيان، بهدستور محفل بهائیت در يزد، فرد فوق را ، که گويا به بهائيگري اهانت ميکرد، کشتند و جسد او را سوزانيدند. در اين رابطه ابتدا عامل مستقيم قتل، سلطان نيکآئين، دستگير شد و سپس 12 نفر از معاريف بهائيان يزد، از جمله محمدطاهر مالميري و ميرزا حسن نوشآبادي و حسين شيدا، به اتهام مشارکت در قتل زنداني شدند. پس از هفت ماه پرونده متهمين به تهران ارسال شد. هر چند اتهام اين گروه قتل بود ولي در زندان تهران در «محل کم جمعيت و آبرومندي که مختص به اشراف و اعيان» بود محبوس شدند و با سران اکراد و الوار و خوانين بختياري معاشر بودند و حتي مدير زندان را تبليغ ميکردند. بهائيان در دادگاه به مظلومنمايي فراوان دست زدند و از جمله مالميري چنين گفت:
هواي يزد خشک است و کلههاي اهل يزد تمام خشک است و يک تعصبات لامذهبي جاهلانهاي دارند که در ساير ولايات نيست. اهل يزد عموماً قتل ما بهائيان را واجب ميدانند و مال ما را حلال و هر گونه تهمتي و اذيتي را در حق ما ثواب ميدانند و به عقيده باطل خود بهشت ميخرند.
تمامي اعضاي اين گروه، بهجز سلطان نيکآئين، پس از 14 ماه حبس در تهران، با اعمال نفوذ بهائيان مقتدر پايتخت، تبرئه شدند. رياست اين دادگاه را فردي بهنام عاصمي و وکالت بهائيان را فردي بهنام دادخواه به عهده داشتند. هر چند منابع بهائي ميکوشند تا اين ماجرا را «تهمت» جلوه دهند، ولي محکوم شدن سلطان نيکآئين، بهرغم اعمال نفوذ فراوان بهائيان، ثابت ميکند که مجرم بوده است. عبدالحسين آيتي با اشاره به قتل محمد فخار و موارد ديگر مينويسد:
خدا نيارد روزي که ميدان براي بغضاء و شحناء ايشان باز شود. آن وقت است که چند نفرشان در شاهرود آدم ميکشند (در واقعه 1324 فتنه بابيهاي شاهرود) يا مانند سلطان باروتکوب [نيکآئين] و چند تن اهل محفل روحاني در يزد محمد کوزهگر [فخار] را در کوره ميسوزانند يا ذکرالله و عبدالحق نامي خود را در بين مهاجرين روسيه انداخته، در آذربايجان آتشي برافروختند که نمرود از آن شرم ميبرد.
کشتار ابرقو
واقعه جانگداز "ابرقو" بارزترین نمونه سبعیت تشکیلات بهائیت است که در تاریخ ماندگار شده است. شرح چگونگی وقوع جریان به اختصار در کتاب "فجایع بهائیت" یا "واقعه ابرقو" تألیف آقای حسین خراسانی آورده شده است.
پس از مرگ عبدالبهاء ، شوقی افندی با یاری مادرش به جانشینی او رسید. شوقی در دانشگاه امریکایی بیروت تحصیل کرده و سپس به آکسفورد برای ادامه تحصیل رفته که با مرگ عبدالبها تحصیل را ناتمام گذاشته بود.

شوقی افندی ، جانشین عبدالبها و آمر قتل عام ابرقو
محفل بهائیت یزد، به ریاست شخصی به نام « سلطان نیک آیین »، روستای ابرقو را به عنوان هدف انتخاب کرد و محفل اسفند آباد یزد به ریاست « میرزا حسن شمسی » را مأمور اجرای آن کرد و برای شروع اقدامات تبلیغی ، از محفل تهران تقاضای اعزام مبلغ کرد .
با اعزام « سلیمان سلیمی» به عنوان مبلغ، فعالیت ها آغاز شد اما هرچه تلاش کردند نتیجه ای در بر نداشت لذا تبلیغات با مخالفت جدی مردم منطقه روبرو شد و شکست خورد و مبلغ مذکور به ناچار به تهران بازگشت.
با طرح نقشه جدیدی برای اعزام مبلغ این بار یک بهایی با پوشش در حرفه دوچرخه سازی به ابرقو رفته و با تبلیغ یک شبکه سه نفره در ابرقو ایجاد می کند که سرانجام او نیز با روشنگری های واعظ ابرقو توسط مردم شناخته می شود و با همسر خود نیمه شب با یک موتور سیکلت از ابرقو فرار می کند.
« میرزا حسن شمس » رییس محفل اسفند آباد یزد از مردم ابرقو کینه مند شد ، برای ابر سوم مبلغ دیگری با نام « عباسعلی پور مهدی » را مامور کرد تا به ابرقو رفته و به تبلیغ بهائیت بپردازد.
عباسعلی با گرفتن مبلغ هنگفتی به انوان پیش پرداخت با پوشش پیله ور به منطقه ابرقو رفته و چون سیار بود به روستاهای اطراف سرک کشیده و تبلیغ بهائیت میکرده است.
در یکی از روستاهای اطراف ابرقو به نام رباط، خانمی موحد و معتقد به نام صغری که 56 سال داشت، به همراه فرزندان خردسالش زندگی می کرد که عباسعلی پور مهدی، وی را سدی در برابر تشکیلات بهائیت می دانست و با گزارشاتی که به محفل یزد ارائه کرد، محفل را وادار کرد تا دستور قتل این خانم و فرزندان بیگناهش را صادر کند.
با دستور محفل بهائیت این خانواده شش نفره در شب سیزدهم دی ماه 1328 به دست « محمد علی شیروانی » به طرز فجیعی قتل عام شدند .
این قاتل بی رحم بهایی به همراه چند تن از یاران خود به خانه این زن شجاع یورش برده و ابتدا 3 دختر او را با بیل و تبر هیزم شکنی مثله کرده و سپس در جنایتی دیگر این زن را به همراه دو پسر خردسال دیگرش قطعه قطعه می کنند.
چند ماه پس از متواری شدن جنایتکاران ، دستگاه قضایی رژیم پهلوی آنها را دستگیر می کند و با توجه به اعترافات صریح شیروانی ، و علیرغم تمام تلاش تشکیلات بهایئت برای ایجاد انحراف در آن ، در نهایت شیروانی در ملا عام اعدام شد و مابقی جنایتکاران زندانی شده و با فشار تشکیلات محفل بهائیان امریکا در شهریور 1331 آزاد شدند.
اما اسرار این قضیه مدتهای زیادی مخفی مانده بود تا در سال 1384 متن کیفر خواست این قتل عام توسط کیهان منتشر می شود.
کمیته مجازات
کمیته مجازات در زمان اولین دولت وثوق الدوله در سال 1295 ش ، و در اوج وقایع پس از صدور فرمان مشروطیت تأسیس شد و تنها پنج ماه (تا پائیز 1296) فعالیت کرد.
وجه بهائی بودن اعضای کمیته مجازات، و نقش مخفی و قابل توجهی که فرقه ضاله بهائیت در این ایام و در راستای تحقق سیاست های استعماری بریتانیا بر عهده داشت، مسأله مهم و قابل تأملی است. عملیات تروریستی و قتل های پشت سر هم دوران مشروطه، از مهم ترین عوامل در ایجاد یک بحران عظیم و عمیق است، که تأثیرات روانی و تبلیغی و فرهنگی عظیمی برجای گذاشت؛ و در فاصله چهار سال، آنچنان بی تفاوتی در جامعه به وجود آورد، و ساخت سیاسی کشور را چنان خنثی و آلوده کرد، که در نهایت با هجوم چند صد نفر قزاق به سرکردگی رضا خان میر پنج از قزوین، پایتخت کشور به سادگی و بی هیچ مقاومتی به تصرف آنها درآمد، و با سقوط حکومت قاجار، مشروطیت به سرنوشت شوم دیکتاتوری پهلوی دچار شد.

نمونه ای از بیان نامه (اعلامیه) کمیته مجازات
يکي از قربانيان اين کميته ميرزا عبدالحميد خان متينالسلطنه ثقفي، مدير روزنامه عصر جديد، بود که در روزنامه مظفري بوشهر (شمارههاي 67 و 68 مورخ شعبان 1322ق.) مقالهاي تند عليه اردشير ريپورتر منتشر کرده بود.

ميرزا عبدالحميد خان متينالسلطنه ثقفي، مدير روزنامه عصر جديد
این کمیته در ظاهر با حفظ شعارهای انقلابی پس از ترور اسماعیل خان ، رئیس سیلوی تهران ، سایر مسئولان را به قتل تهدید کرد.
مدتی بعد، اعضای کمیته شناسائی و چند تن از ایشان دستگیر شدند. "ابوالفتح زاده" و "منشی زاده" در 26 ذیقعده 1336 قمری، به شکلی مرموز در سمنان به قتل رسیدند و "احسان الله خان دوستدار" به قفقاز گریخت. "مشکات الممالک" نیز پس از مدت کوتاهی آزاد شد.
در زمان دستگیری اعضای کمیته مجازات، فرقه ی بهائی در دستگاه نظمیه، از چنان نفوذی برخوردار بود که بتواند پرونده را به شیوه دلخواه خود فیصله دهد. نفوذ بهائیان در نظمیه، از زمان ریاست "کنت دو مونت فورت" بر نظمیه تهران آغاز شد. "عبدالرحیم ضرابی" (بهائی کاشانی)، معاون او و کلانتر تهران بود و به این دلیل به عبدالرحیم خان کلانتر شهرت داشت.
پس از دستگیری اعضای کمیته ی مجازات، احمد خان صفا، مسئول پرونده فوق در نظمیه، به شکلی مرموز به قتل رسید. در این زمان، گروهی به نام "کمیته سیمرغ"، طی اطلاعیه ای خطاب به رئیس الوزرا، قتل "صفا" را ناشی از مماشاتی دانست، که دولت در قبال بهائیان در پیش گرفته.
خیانت در نهضت جنگل توسط بهائیت
حسانالله خان دوستدار، چهره سرشناس تروريستي که در صفوف نهضت جنگل تفرقه انداخت و «کودتاي سرخ» را عليه ميرزا کوچک خان هدايت کرد، به يکي از خانوادههاي سرشناس بهائي ساري (خانواده دوستدار) تعلق داشت و سردار محيي (عبدالحسين خان معزالسلطان)، همدست او، از اعضاي خاندان اکبر بود که برخي از اعضاي آن، بهويژه ميرزا کريمخان رشتي، به رابطه با اينتليجنس سرويس انگليس شهرت فراوان دارند. حداقل دو تن از برادران ميرزا کريمخان رشتي و سردار محيي، مبصرالملک و سعيدالملک، را بهعنوان بهائي فعال ميشناسيم. فتحالله اکبر (سردار منصور و سپهدار رشتي) پسرعموي ايشان است که در آستانه کودتاي 3 اسفند 1299 رئيسالوزرا بود و نقش مهمي در هموار کردن راه کودتا ايفا نمود.

میرزا کوچک خان جنگلی
ثابت قدمي فوق العاده ميرزا کوچک خان و دقت فوق العاده، علاقه و همدردي او نسبت به اطرافيان و وضع وخيم روستائيان و خويشاوندان، احترام شديد اطرافيان و علاقه به او را برانگيخته است...زندگي کوچک خان خيلي ساده است، او در اتاق سادهاي زندگي ميکند، همراه رفقاي خود و مجاهدها روي تشک کاه ميخوابد، هيچ گونه مبل و زرق و برقي که مخصوص خانهاست، وجود ندارد. او زندگي کاملاً متواضعانهاي دارد، سيگار نميکشد، خوشگذراني نميکند، مشروب نميخورد و ازساعت شش صبح تا نصف شب کار ميکند.

احسان الله خان دوستدار
نمونه ديگر، غلامحسين ابتهاج (پسر ابراهيم خان ابتهاجالملک و برادر ابوالحسن ابتهاج) است که بهوسيله انقلابيون جنگل دستگير شد. جنگليها قصد محاکمه و مجازات او را داشتند ولي با وساطت احسانالله خان دوستدار و ميرزا رضا خان افشار آزاد شد.

احسان الله خان دوستدار در اواخر عمر در شوروي
نمونه ديگر عبدالحسين نعيمي است که در حوالي سال 1920 ميلادي در صفوف جنگليها حضور داشت. او بهعنوان نماينده «کميته نجات ايران»، که رياست آن را احسانالله خان دوستدار بهدست داشت، در اولين کنگره حزب کمونيست ايران (در انزلي) شرکت کرد و پيام اين کميته را قرائت نمود. عبدالحسين نعيمي پسر ميرزا محمد نعيم، شاعر معروف بهائي (اهل روستاي فروشان سده اصفهان)، است.
پایان سخن
بهائیت مساوی است با تروریسم ، این یک ادعا نیست یک واقعیت تاریخی است . این فرقه سرسپرده که مقر اصلی آن در اراضی اشغالی و در حمایت رژیم صهونیستی است با پیوند به این موجود نامشروع از ابتدای ایجاد تا کنون با ریختن خون های زیادی ریشه دوانیده و حالا با مظلوم نمایی ادعای حقوق بشر دارد .
به نظر می رسد در مجامع حقوق بشری جای مردم مظلوم مسلمان ایران به عنوان شاکی و سران و تروریست های فرقه ضاله بهائیت به عنوان مدعی عوض شده است.

مرکز بهائيان (بيت العدل اعظم الهي) در حيفا (اسرائيل)
اين بنا بوسيله مهندس حسين امانت و دکتر فريبرز صهبا احداث و در 22 مه 2001 افتتاح شد.
براي احداث اين بنا 250 ميليون دلار هزينه شده است.
.......................................................................................
منابع و ماخذ
http://www.iranboom.ir/tarikh/tarikhemoaser/6283-bab-fetne-ke-amir-kabir-khamosh-kard.html
http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%8C%D8%AD%DB%8C%DB%8C_%D8%B5%D8%A8%D8%AD_%D8%A7%D8%B2%D9%84
http://www.681.ir/
http://www.jamnews.ir/fa/
http://khosravi1367.blogfa.com/post-70.aspx
http://narenj7144.blogfa.com/post-125.aspx
http://www.rasekhoon.net/article/show-30233.aspx
رساله هشت بهشت ، ميرزا آقاخان کرماني
کتاب تنبیه النائمین نوشته عزیهمنبع: مشرق
اخبار مرتبط :
نظر بازدید کنندگان :
نظر شما :
برچسب:
نویسنده: استخدام کار